على ربانى گلپايگانى
78
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
حكماء در اصالت آن دو ، اختلاف كردهاند ، پس فلاسفهء مشاء به اصالت وجود و فلاسفهء اشراق به قول به اصالت ماهيت قائل شدهاند . و اما قول به اصالت هردو را هيچيك از حكماء قائل به آن نگرديده است ؛ زيرا اين قول مستلزم اين است كه هرشىء دو شىء باشد و آن بر خلاف ضرورت و بداهت است . و حق همان است كه حكماء مشاء به آن روى آوردهاند كه عبارت از اصالت وجود است . و برهان بر آن ، اين است كه ماهيت به خودى خود و به لحاظ ذات ، نسبت به وجود و عدم يكسان است ( نه وجود در آن أخذ گرديده و نه عدم ، مثلا ماهيت انسان حيوان ناطق است ، نه حيوان ناطق موجود و نه حيوان ناطق معدوم ) ، پس در اين صورت اگر خارج شدن ماهيت از حد استواء به جانب وجود ، به گونهاى كه آثار وجودى بر آن مترتب مىگردد ، به واسطه وجود نباشد ( يا بايد به واسطهء عدم به مرتبه وجود راه يافته باشد و يا به خودى خود ، فرض اول كه قطعا باطل است ، زيرا عدم نقيض وجود است و نقيض ، نقيض خود را طرد مىكند نه اينكه از او استقبال كرده و پشتوانه و عامل تحقق آن گردد و فرض دوّم ) انقلاب در ماهيت است و آن هم محال است ( زيرا معناى انقلاب تحقق معلول بدون علت مىباشد ) ، پس وجود يگانه عاملى است كه ماهيت را از حد استواء و لا اقتضائى بيرون مىآورد ، پس همان اصيل است ( لا غير ) . و آنچه گفته شده است كه ماهيت به خاطر نسبتى كه از جاعل ( خالق ) كسب مىكند ، از حد استواء به مرحلهء اصالت بيرون مىآيد و در نتيجه آثار وجودى بر آن مترتب مىگردد ، مندفع و مردود است ، به اينكه ، اگر ماهيت پس از انتساب به جاعل ، حال و وصفش تغيير مىكند ( بنابراين بايد امرى باشد كه باعث تغييركردن حال آن گردد ) و آن ما به التفاوت همان وجود اصيل است ، هرچند به انتساب به جاعل ناميده شود و اگر حال و وصف آن تفاوت نكرده